سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

278

تاريخ ايران ( فارسى )

آن بنمائيم . اول مسأله‌اى كه بايد در نظر بگيريم اينست كه يونانيها بچه سبب غالب شدند . گذشته از خصائل تعجب‌انگيزى كه آنها داشتند يكى از مزاياى ايشان اين بود كه در اراضى ناهموارى جنگ ميكردند كه به آن مأنوس و آشنا بودند و با تربيت و هيئت ايشان مناسبت داشت . در صورتى كه پارسيان معتاد بدشتهاى وسيع و هموار آسيا بودند كه در آنجا قشون پياده هرگاه در تحت تقويت سواران نباشد البته در مقابل دشمن سواره عاجز مىشود . علاوه بر اين تفاوت اسلحه كمال مدخليت را داشت . يونانيها تربيت شده بودند باينكه حربهء سنگين را به سهولت حمل كنند و به كار برند ، در حالى كه ايرانيها چندان اهتمامى در امر اسلحه نكرده و كميت لشكر را بيش از كيفيت اهميت داده بودند . بالاخره هرچند لشكر پارسى كاملا در تحت تربيت و ادارهء صحيح بود ليكن دورى يونان از مركز و منشأ اصلى ايرانيها براى يونانيها خيلى مفيد و مؤثر واقع شد . اهميت جنگى اين محاربات را ممكن است مبالغه كرده باشند زيرا كه هرگاه خشايارشا فاتح هم ميشد ولايت دورى را چون يونان نميتوانست زمان درازى نگاه بدارد و اين عقيدهء گرندى صحيح است كه « نجات يونان بواسطهء وقوع اين جنگ بود نه نتيجهء آن . » بعبارت ديگر بواسطهء مهاجمهء پارسيها و يونان بغض و عداوتى در يونانيها توليد شد كه تمدن يونان را مانع گرديد از اينكه در تحت نفوذ مشرق‌زمين رفته و مستحيل گردد . بسيارى از نويسندگان تصور كرده‌اند كه دولت پارس بواسطهء طرد شدن پارسيها از يونان به حال انحطاط افتاد و شكى نيست كه باقىماندگان قشون كبير با كناف كشور پراكنده شدند و داستان شكست پارس را منتشر نموده‌اند . ليكن مىبينيم بعد از اين جنگ نيز مدت 150 سال دولت پارس در عرصهء دنيا يكه‌تاز است ، اين امر را دليل ميگيريم بر اينكه دوران پارسيها بسر نرسيده و در حقيقت يونان كه منقسم به دول كوچك بود و غالبا باهم مناقشه داشتند بعد از فتوحات ماراتن و سالاميس و پلانه نيز مرد ميدان و صاحب اختيارات آسيا محسوب نميشد . بردن اين گوى از آن ميدان موقوف بود باينكه مقدونيه طلوع كند و در يونان تقدم و تسلط يابد و جهانگير بزرگى بظهور آورد كه شايد بتوان او را بزرگترين هنرمند جنگى عالم